سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

سنگ صبور

در راستای اشاعه فرهنگ اتحاد و همبستگی


نوشته شده در شنبه 86/3/26ساعت 12:14 صبح گفت و لطف شما ()

 این یه آگهی مناقصه ست


منم مثل شما هاج و واج مونده بودم تا این که دیدم بالای صفحه نوشته نیازمندی های طنز.
این رو جلد همون ضمیمه ست


تهران با همه بدی هایی که داره این خوبیم داره که به اندازه آدماش حیوون داره و جالب تر این که همشون با هم و در کنارهم یه همزیستی مسالمت آمیز دارن.

و گوشه سمت چپ صفحه آخر همین روزنامه :
امام علی علیه السلام: دانشمندان به سبب فراوانی نادانان همچون غریبان و بی کسانند.


نوشته شده در یکشنبه 86/3/20ساعت 4:4 عصر گفت و لطف شما ()

به یکی از دوستان که تازه رنگ و روی وبلاگش رو عوض کرده بود گفتیم شیرینی بده دو ماه بعدش اومد یه لینک گذاشت تو کامنت دونی و گفت اینم  شیرینی چون تابستون شده گفتم هندونه بیشتر می چسبه.  منم عکسو گذاشتم اینجا ملت بیان ببینن حض بصری ببرن.


یه آقا رسول داریم هندونه رو می ده کیلویی 300 تومان. بهش گفتم حالا این هندونه هات به شرط چاقواند]انقده گرون می دی[ (این یه تیکه شو تو دلم گفتم) یه قیافه حق به جانبی به خودش گرفت و با اون لهجه شیرین فارسی-ترکی ش گفت: به. به شرط چاگو (چاقو) چیه حاج خانم (حالا انگار من مامان بزرگشم) به شرط گمه ست( قمه ست) ببَر ببُر ببین چه خونی ازش می چکه ها.


نوشته شده در یکشنبه 86/3/13ساعت 3:44 عصر گفت و لطف شما ()

رو بالا ترین پله ایستگاه مترو وایساده بود. بر خلاف حرکت دیگران.  عین یه مجسمه. بدون کوچکترین حرکتی. دستاشو زده بود به کمرش.  با کلی ژست. با این شکل و شمایل توجه همه رو به خودش جلب کرده بود. همه زل زده بودن بهش. یه کم عجیب بود. موهای فرفریشو داده بود جلو، یه کلاه شاپوری هم گذاشته بود روش. کت و شلوار مشکی و پیراهن سفید با یقه باز. موهای وز وزی سینه ش  از لای درز پیرهنش خودنمایی می کرد. یه دستمال یزدی هم دستش بود. یهو یه نفر از میون جمعیت با صدای بلند  گفت: تهران 1345. همه خندیدند. راست می گفت تو همون دهه ی چهل گیر کرده بود هنوز.


نوشته شده در دوشنبه 86/3/7ساعت 3:48 عصر گفت و لطف شما ()

رزم آوران نور درخشش دیدگان خویش را حفظ می کنند .
دنیایی اند، بخشی از زندگی دیگرانند و سفر خویش را بدون کشکول و پاپوش می آغازند.بارها می ترسند، همواره درست عمل نمی کنند.
برای چیزهای بیهوده رنج نمی برند، گاه کرداری پست از آنان سر می زند، گاه خود را از بالیدن ناتوان می یابند. اغلب خود را سزاوار برکت یا معجزه ای نمی دانند.
همیشه به کای که انجام می دهند ایمان ندارند.
شب هاب بسیار در نور شمع بیدار می مانند و گمان می کنند زندگی شان معنایی ندارد.
برای همین رزم آور نورند، چون اشتباه می کنند، چون تردید می کنند، چون دلیلی می جویند...و بی تردید آن را خواهند یافت.

کتاب راهنمای رزم آور نور
پائولو کوئلیو         


نوشته شده در دوشنبه 86/2/31ساعت 11:38 عصر گفت و لطف شما ()

 


نوشته شده در یکشنبه 86/2/23ساعت 7:14 عصر گفت و لطف شما ()

شب،  عطر یاس امین الدوله،  نم نم بارون،  نسیم ،  بوی باران،  سکوت،  آرامش،  عطر یاس،‌  گرما،  محبت، بهار،  عطر یاس،  دستی گرم که با دستت گره خورده،  تپش ...،  عطر یاس.

و بدین سان بهار، بهارتر می شود.


نوشته شده در یکشنبه 86/2/23ساعت 1:20 صبح گفت و لطف شما ()

حساب زندگی دودوتا چهارتا بردار نیست. بعضی وقتا  میشه شونزده تا بعضی وقتا هم سه تا و نصفه.
زندگیه دیگه. ریاضیات سرش نمی شه. قانون خودشو داره.


نوشته شده در سه شنبه 86/2/18ساعت 12:2 صبح گفت و لطف شما ()

دیشب با کلی اهن و تلپ هی اینور و اونور اعلام کردن که مردم تو مسجدا نماز شکر خوندن. اونم به خاطر بارندگی های اخیر و آبسالی و خداحاظ خشکسالی. ( البت برای ما تهرونیا که دائما  دود اگزوز به جای هوا تنفس می کنیم، خداحافظ آلودگی هم تا حدودی هست)
حالا امشبو بگو. از دمدمای غروب تا اخرای شب بارون می اومد. اونم چه بارونی، ادامه پیدا می کرد سیل می شد.
خب... حالا که چی؟؟ من غلط بکنم بگم هر دوتاش با هم ربط داشته.


نوشته شده در شنبه 86/2/8ساعت 12:56 صبح گفت و لطف شما ()

در راستای آبگیری سد سیوند گپی می زنیم با یکی از مسئولان ذیربط:

من: ضمن عرض سلام و خسته نباشید و دستتان درد نکنه لطفا هدفتون رو از ساخت این سد و آبگیری آن بفرمائید:

مسئول: خواهش می کنیم. اول من یک عرضی را به خدمتتان برسانم ما ایرانی ها رسمی داریم که برای شادی روح امواتمان بر سر مزارشان آب یا گلاب می ریزیم حالا دیگر کوروش با آن همه بزرگی و عظمت جای خود دارد. بنابراین به یکباره دریاچه ای بر مزارش نهادیم تا روحش همیشه غرق در شادی باشد.
برخی از دشمنان شایع کردند که ساخت این سد به خاطر کمبود آب در منطقه است که من شدیدا تکذیب می کنم. و اتفاقا ما تدابیر شدید امنیتی انیشیده ایم تا قطره ای از آن مورد سوءاستفاده قرار نگیرد و این آب تا آخرین قطره در خدمت میراث فرهنگی و تاریخ مدون ما باشد.

من: با توجه به این که شما ید طولایی در خدمت به میراث فرهنگی دارید لطفا سایر اقداماتی که به صورت موازی در این راستا انجام می دهید را بفرمائید؟

مسئول: البته پر واضح است که گرامی داشتن میراث فرهنگی و توجه و رسیدگی به آنها همیشه در راس امور مملکتی ما بوده. ما برای این که مجوز ساخت این سد را بگیریم مجبور شدیم سه بار مسئول سازمان میراث فرهنگی را عوض کنیم، ماه ها تلاش کردیم و با احداث این سد در واقع آنجا را به یک مرکز فرهنگی تاریخی تفریحی سیاحتی مبدل می کنیم تا هموطنان عزیز و گرانقدر ما علاوه بر بازدید از مقبره کوروش از دیگر امکانات رفاهی مثل قایق سواری شنا و همچنین هتل های مجلل و استراحت گاه های زیبایی که در کنار آن ساخته می شود بهره مند گردند. واین گونه ما نیز به صنعت توریسم هم خدمت بزرگی کرده ایم. قابل ذکر است که لباس،  وسایل غواصی و مایو  برای بازدید از مقبره و دیگر اماکن تاریخی که آنها هم قرار است انشاءالله به زیر آب بروند، به صورت کاملا رایگان در اختیار بازدید کنندگان قرار خواهد گرفت.البته قسمت مربوط به خواهران و برادران هم جدا می شود.

من: نظرتون در رابطه با میراث فرهنگی چیست؟

مسئول ذیربط: به نظر ما اگر میراث فرهنگی کلا در زیر آب بودند خیلی بهتر بود مثل کشتی تایتانیک که سازندگانش برای ماندگاری بیشتر آن در تاریخ، کشتی را به قعر اقیانوس فرستادند والبته قبل از آن ضد زنگ هم به آن زدند. علاوه بر آن این آثار در زیر آب محفوظ ترند.البته ما در مورد حفاری و بدست آوردن سکه ها و زیر خاکی های آنها توسط توریست های دست کج بسیار نگرانیم که در این رابطه هم افرادی را به عنوان پلیس غواص آموزش داده ایم تا دیگر خیالمان آسوده باشد که همه در دستان خودمان است.

من: ممنون از این که وقت گرانبهایتان را در اختیار ما قرار دادید.






نوشته شده در یکشنبه 86/2/2ساعت 1:13 صبح گفت و لطف شما ()

<      1   2   3      >
Design By : Night Melody