سفارش تبلیغ
صبا

سنگ صبور

دیگه گذشت اونروزایی که اسم نمایشگاه که می اومد سر تا پا یکسره می شدیم هوس رفتن. حالا هر چی بود. از کتاب و کامپیوتر و لوازم خانگی گرفته تا برق و صنعت و گاز و پتروشیمی .از این آخری ها سر در نمی آوردم،بیشتر به خاطر با مهران بودن می رفتم. با چه آب و تابی برایم توضیح می داد که خسته کننده نباشد.چقدر راه می رفتیم.چقدر تنه می زدیم و می خوردیم. چقدر دم پاچه هایمان پر می شد از پرزهای موکت های قرمز رنگ کف نمایشگاه.  نمایشگاه پر بود از آدمها، کاتالوگ، غرفه، لبخند های شیرین غرفه داران بزک کرده ... چه لحظات خوشی....

نمی دانم چرا هنوز بارانهای تک و توک پائیزی، طبیعت سبز و زرد و نارنجی هنوز نتوانسته اندکی به جلو براندم.

نمایشگاه الکامپه. مهران نیست. پای رفتن هم نیست.


نوشته شده در چهارشنبه 86/8/9ساعت 12:39 صبح گفت و لطف شما ()

Design By : Night Melody