سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

سنگ صبور

هوا که خوب باشد، بهاری هم که باشد و مخصوصا بارانی(مثل دیروز) دیگر هیچ چیز جلو دارت نمی شود تا سرت را از لای کاغذ و کتاب در نیاوری و به آشپز خانه و ظرفهای تلنبار شده و شام نپخته هم فکر نکنی و فقط به فکر بیرون رفتن و استشمام این هوا باشی. مخصوصا وقتی که همسر کمی جدی ات هم زنگ می زند و قرار بیرون گذاشتن می گذارد. از این که می بینم این اخلاق هوایی بودنم روی او هم اثر گذاشته احساسی پیروزمندانه می کنم طوری که شعف سرتاسر وجودم را فرا می گیرد!!

 در کنار در ورودی پارک ملت ‌غرفه های کوچکی بنا کرده بودند و در واقع تنها نمود (!!) هفته سلامت که به عینه دیدیم و از آن استفاده کردیم .شکر خدا از عالم و آدم بی خبریم و در ابتدا نمی دانستیم که این اتاقک های سبز و زرد پارچه برای چه و به چه مناسبتی ست؟  فقط با چشمانی پرسشگر عناوین بالای غرفه ها را یکی پس از دیگری دنبال می کردیم و گه گاه نگاهی هم به بروشور ها و کاتالوگ های داخل غرفه ها می انداختیم. اندازه هر کدام از این غرفه ها به اندازه یک میز بود و چند صندلی که توسط یک یا دو خانم جوان اشغال شده بود. همانطور که از کنار غرفه ها رد می شدیم یکی از همان خانم ها در حالی که سعی می کرد دستگاه فشار سنج داخل دستش را  نشان دهد ما را صدا زد و با لبخندی ملیح پرسید: شما نمی خواین فشارتونو بگیرین؟؟ مطمئنا اگر هوا بارانی نبود حتی امکان راحت رد شدن از آنجا هم نبود دیگر چه رسد به این که خودشان صدایمان کنند.  لبخندی مثل لبخند خودش تحویلش دادم و به داخل رفتم. فشارم یازده روی شش بود. تنها توصیه اش خوردن زیاد شیرینی بود. دو غرفه پائین تر نیز همان ماجرا تکرار شد. با این تفاوت که آنجا قند خون را اندازه می گرفتند. میزان طبیعی قند خون بین 75 تا 120 است که قند من 111 بود و توصیه اینبارشان کم خوردن شیرینی بود. فشار پائین و قند بالا. علاقه زیاد به خوردن شیرینی از یک طرف و از طرف دیگر خوردن یا نخوردن آن. مسلما با در نظر گرفتن دو سوی موازنه خوردنش بیشتر می چربید. غرفه ها را بی خیال  و داخل پارک شدیم. همیشه  این پارک را به خاطر فضای وسیع و باز ودرختان بلند و زیبایش دوست داشته ام. علاوه بر این که نزدیک ترین پارک درست و حسابی به خانه مان است. هوا فوق العاده بود. سعی می کردم با هر بار نفس کشیدن از حداکثر حجم ریه ام استفاده کنم و تا می توانم هوا را ببلعم.  تهران به ندرت این هوا را به خود می بیند. کاش می شد لااقل کمی ذخیره کرد برای روز مبادا.


نوشته شده در پنج شنبه 87/1/22ساعت 2:26 صبح گفت و لطف شما ()

Design By : Night Melody