سفارش تبلیغ
صبا

سنگ صبور

1.  خیلی باید حس نوشتنم قلمبه شده باشد که بتوانم اینجا بنویسم. بیشتر دلم می خواهد نوشته هایم جوششی باشند تا کوششی. به نظر خودم  توجیه خوبیست برای چند ماه نبودن.

2. امروز یک جلد گلستان سعدی بسیار نفیس با تذهیب و مینیاتورهای  زیبا و با خط استاد نیکبخت کادو گرفتم. سارا خودش این کتاب را چند سال پیش از یکی دوستان صمیمی اش کادو گرفته بود . اول قبول نمی کردم چون می دانستم برایش خیلی عزیز است اما راضی ام کرد که می خواسته چیزی را که بیشتر از همه دوست دارد برایم هدیه بیاورد با  همان حس قشنگی که دارد... حسابی خجالتم داد.

3. جمعه شب رفتیم سینما. از شر شلوغی خیابان ها پناه بردیم به آنجا. سالن دو تا فیلم بیشتر نداشت. به رنگ ارغوان و حلقه های ازدواج. به رنگ ارغوان را نرفتیم چون هر که دیده می گوید انقدر سر و ته اش را زده اند که چیزی دستگیرت نمی شود. ناچارا رفتیم حلقه های ازدواج... بیشتر سرگرم چیپس و پفک خوردنمان بودیم.  من یکی اگر قرار نباشد در سینما هله هوله بخورم دیگر ‏انگیزه ای برای رفتن به سینما برایم نمی ماند. البته نه برای همه فیلم ها. 

4. خیابانهای شلوغ، پیاده روهای پر ازدحام، هوای بهاری ، حس خوبی دارم... انگار همه چیز آماده نو شدن است.

5. این ترانه شادمهر عقیلی را خیلی دوست دارم. شعرش واقعا به دلم می نشیند.

6. آبدارچی مان عوض شد. بهتر از قبلیست. اما مانده تا قلق هایمان دستش بیاید.

7. رمان 1984 جورج اورول را همسر جان چند ماه پیش خرید. جانم به لب رسید تا صبر کردم خودش بخواند اما پس از شروع انقدر ترجمه اش بد بود که الان مدتهاست در همان چند صفحه اولش گیر کرده ام.

8. هرازگاهی که کسی از بین همکاران دلش گرفته باشد بخواهیم از آن حس و حال درش بیاوریم و یا زیادی سرخوش باشیم به جای رفتن به رستوران خود سازمان می رویم از بیرون هایدا می خریم با دیگر تنقلات. مثل چیپس و پفک و شکلات و ... به قول ندا ابزار آلات لهو و لعب.  هفته پیش خیلی دلم گرفته بود. سارا پیشنهاد داد و با ندا رفتند خریدند. واقعا اثر گذار بود. امروز هم فهیمه بعد از عهد بوقی آمده بود سر کار. دلمان خوش بود،  فرستادیمش رفت برایمان هایدا خرید.

9. ندا دی وی دی آواتار را برایم آورد. کیفیتش خیلی خوب نبود از روی پرده سینما ضبط کرده بودند. دلمان نیامد ببینیم. صبر می کنیم تا با کیفیت خوب ببینیم.

10. باران های هفته قبل چقدر چسبید.

11. دیشب فیلم چشمک را دیدیم. با بازی دلنشین و شیرین اکبر عبدی این اعجوبه خارق العاده سینمای ایران.

12.دلم برای دوستان قدیمی وبلاگم تنگ شده.  دوستان و همراهان  روزهای اول وبلاگ نویسی. چهار سال پیش. از خیلی هایشان دیگر خبری نیست.کلا حضور مجازی شان کمرنگ شده.  برخی دیگر اما هستند هنوز. همچنان فعال اما  مهر و لطف شان نسبت به ما کمرنگ شده.  گله ای نیست.


نوشته شده در یکشنبه 88/12/16ساعت 2:10 عصر گفت و لطف شما ()

Design By : Night Melody