سفارش تبلیغ
صبا

سنگ صبور

دیروز جشن داشتیم. بعد از مدتها، از بعد از نیامدن ندا، فضای اتاق رنگ و بوی خاصی به خود گرفته بود. فهیمه بالاخره دفاعیه تز اش را ارائه داد و طومار فوق لیسانسش در هم پیچیده شد و به قول خودش از دست این امیرکبیر لعنتی نجات پیدا کرد. از شدت ذوق مرگیت کلی شیرینی وهله هوله خریده بود. به قول ندا "ابزار آلات لهو و لعب" جای ندا فقط..... خیلی خالی بود.
هر چه اصرار کردیم تاریخ دفاعیه ات را بگو ما هم بیائیم قبول نکرد. گفت شما ها را ببینم هول می کنم. برایش کادو یک عروسک خریدم با یک جعبه قشنگ. با خودش کمی شباهت دارد. در یک دستش پایان نامه و در دست دیگرش مدرک تحصیلی. لباس فارغ التحصیلی هم  بر تنش است. 
 

بعد مدتها دیروز، یک روز خوب بود. یک روز بیادماندنی...  با چند اتفاق خوب و خوشایند که همزمان پیش آمد و روح و روانم را شاداب و سرزنده کرد.



نوشته شده در یکشنبه 89/5/3ساعت 1:27 عصر گفت و لطف شما ()

Design By : Night Melody