سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

سنگ صبور

 به برکت آلودگی هوا و خانه نشینی های اجباری بالاخره سریال گمشدگان   (Lost) را  تمام کردم. با کوله باری سوال  بدون جواب ، روحی نا آرام و چشمانی پر از اشک.  تقریبا دو سال پیش بود که دی وی دی های فصل اولش را  خریدیم  و در این دو سال لحظات  خوبی را در کنار این سریال داشته ام.  گاهی خودم را جای شخصیت ها می گذاشتم و به دنبال خودم  و قابلیت ها و ظرفیت هایم در جزیره می گشتم. دیدگاهم نسبت به زندگی عمیق تر شد وقتی از بالا به زندگی تک تک این شخصیتها و مسائلی که برایشان پیش می آمد می نگریستم. تمام دنیا انگار شده بود برایم همین جزیره که فقط همدلی و صداقت تنها راه نجات یافتن و سر سالم به مقصد بردنش بود. سعی می کردم تمام ابعاد زندگی ام را در چهارچوب این جزیره بگنجانم.  فلش بک هایی که از زندگی قبل از این سانحه تک تک افراد می دیدم  باورم را به این که هیچ  اتفاقی تصادفی نیست محکم تر کرد. بازماندگان از ترس مشکلاتی که در جزیره وجود داشت دور هم جمع شدند، از سر محبت بین آنها علاقه‌های عاطفی به وجود آمد و  ملات رابطه‌شان شد. و در این جریانات شاهد بودیم که حتی   منفی ترین شخصیت ها نیز ایثار و از خود گذشتگی را به نحو احسن از خود نشان می د هند. گویی جزیره سرزمین فرصت هاست تا حایی که استعدادهای بالقوه نیز در بیشترین حد خود فرصت بروز می یابند.

  شخصیت جک شفرد (متیو فاکس)  را خیلی دوست داشتم.   صداقت و سادگی هیوگو را ، از جان گذشتگی چارلی ، جسارت کیت، شجاعت ساویر، حرفهای فیلسوفانه جان لاک،  دزموند و پنلوپه خدای صبر  و وفا را.


نوشته شده در دوشنبه 89/9/15ساعت 12:8 عصر گفت و لطف شما ()

Design By : Night Melody