سفارش تبلیغ
صبا

سنگ صبور


سومین بار است  سریال "وضعیت سفید" که از شبکه "آی فیلم" پخش می شود را می بینم. بسیار این سریال را دوست میدارم و از لحظه به لحظه آن  که نشان دهنده  هنرمندی ناب کارگردان"حمید نعمت الله"، نویسندگان ، بازیگران و فیلمبردار و... است، لذت می برم. یک لذت واقعی که در هیچ سریال دیگر بدین گونه نبوده است. ساختار متفاوت "وضعیت سفید" همراه با داستانی که روایتگر گذشته نه چندان دور است فضایی بسیار جذاب خلق کرده است. بر خلاف سریالهای امروزی که تماما فضای پر تنش و استرس زا دارند در این سریال حتی اتفاقی تلخ مانند جنگ موجب از بین رفتن اختلافات قدیمی و ریشه دار خانوادگی می شود. داستان سریال مربوط به تهران ِ دهه 60 است که  خانواده پر جمعیت گلکار برای در امان ماندن از موشک باران به باغ مادری خود به روستایی در حوالی تهران پناه می برند و در پی اختلافات خانوادگی  همه با هم قهرند و بعد با پیشرفت داستان و ایجاد فضاهای همدلی که در بستر کمک به جبهه و  همچنین جنگ زدگان دیگر که به این روستا پناه آورده اند، ایجاد می شود مهر و عطوفت نیز کم کم در بین آنها جریان می یابد، یعنی حرکت داستان از یک موقعیت بحرانی و منفی به سمت یک وضعیت ایده‌آل و مثبت.

  . "عباس" و "یونس غزالی" دو برادرند که در این سریال  در نقش عمو و برادرزاده بسیار زیبا می درخشند. "عباس" در نقش "بهروز" که شدیدا دچار آنارشی شخصیتی ست، طوریکه در حین نقش آفرینی بیننده را واردار به گفتن این جمله می کند"عجب دیوانه ئیه!!". او را در اول هر سکانس در حال بالا کشیدن شلوار کردی اش می بینیم که پس از این که چند بار آن را دور کمرش می چرخاند، شلوار را تا زیر چانه اش بالا می کشد. و "یونس" در نقش امیر پسر هپلی داستان که عاشق "شیرین" می شود و برای جلب توجه او چه شیرین کاریهایی که انجام نمی دهد.


Click here to enlarge

 در یکی از سکانسهای جالب فیلم امیر که سرش به سنگ خورده و تصمیم می گیرد شیرین را فراموش کند، در هوای بارانی یک الاغ تپیده به گل را در کنار رودخانه می بیند. با هزار زحمت و فداکاری بالاخره او را نجات می دهد و در سکانس بعد امیر را می بینیم نشسته در کنار خر و  سر دیگر طناب که به گردن او بسته در دستش و به خر التماس می کند که همراه او به خانه اش برود اما خر از جایش تکان نمی خورد. او  خطاب به خر می گوید: ببین خره من اگه بخوام شیرین خانم رو فراموش کنم باید یه خری دور و برم باشه سرم بهش گرم بشه تا بتونم اونو فراموش کنم و ..." و بعد در سکانسهای بعدی فیلم در باغ تماما امیر را به همراه خرش می بینیم و دیالوگها نیز به این صورت است: سلام امیر، خرت خوبه؟"


Click here to enlarge

برای من این سریال یعنی طعم شیرین نوستالژی. نوستالژی جنگ، شهادت،  مناسبات انسانی و  قهرها و آشتی ها، نوستالژی شریک بودن در غم و شادی ها، ایثار، فداکاری،  غیرت، نوستالژی تفریح با لوازم بسیار ابتدایی، گل کوچیک و بادبادک بازی و آتاری، چراغ نفتی، کوپن، رنو و ژیان و شورلت، حمام عمومی، مقنعه چانه دار،  کوکاکولای شیشه ای،تلویزیون 14 اینچ سیاه و سفید، نوستالژی بستن کتابهای مدرسه با کش به جای گذاشتن در کیف، و خیلی چیزهای دیگر که در این زمانه فراموش شده اند و این سریال  با ظرافت و دقت خاصی همه را یادآوری می کند.


Click here to enlarge

 پس نوشت ها:

1: سکانسی بسیار زیبا از عید نوروز در سریال وضعیت سفید همراه با نماهنگ زیبای "اهل دل باشی دلت یاری می خواد/ صندوق گنج کلید دار می خواد/ گرچه دل گنج ولی بی معشوق/ دیگه دل نیست همش کشکه و دوغ/ آب سرد و یار خوبو نان داغ/بارالها کم نکن از این اتاق".  از اینجا د انلود کنید.

2:   این بیت شعرو "مادرِ ِ" سریال خطاب به پسرش خواند که در ذهن من ماند:من رشته محبت تو پاره می کنم    شاید گره خورد به تو نزدیک تر شود



نوشته شده در پنج شنبه 92/12/22ساعت 1:5 عصر گفت و لطف شما ()

Design By : Night Melody