سفارش تبلیغ
صبا

سنگ صبور

دارم حس می کنم با تمام وجود .قدم در بیراهه ای که گذاشته ام.... زندگی ام شده فقط بر حسب هنجارهای قراردادی رفتار و احساس... . و نتیجه اش این می شود که بدون آن که به خاطر این زندگی به خود مباهات ورزم، حواسم باشد به این که  لحظه لحظه زندگی ام موهبتی ست الهی و از آن باید به بهترین نحو استفاده کنم و یا بودنم،  که بزرگترین نعمت بوده و باید قدر نهم،  گیر کرده ام در حداقل ها. طوری که  کوچکترین نابسامانی ذهن و فکرم را درگیر خود می کند. حالا از یک برخورد نادرست راننده تاکسی که قاعدتا اصلا نباید اهمیت داشته باشد گرفته تا حتی کارهای ساده روزانه مثل درست کردن غذا که مانند یک دغدغه از صبح به جانم می افتد و آزرام می دهد که چه بپزم. و این یعنی گذراندن زندگی به عام ترین و پست ترین وجه اش بدون آن که آنرا مقدور به پیروی از راه معینی بدانم.

هیچ وقت مثل امروز حس نکرده ام فاقد ابعاد مخفی ام، محدود به تنم هستم. محدود به افکار سبکی که چون حباب از آن  بالا می روند...


نوشته شده در جمعه 93/7/11ساعت 9:27 عصر گفت و لطف شما ()

Design By : Night Melody